فصل سوم – انتخابات، احزاب، همه‌پرسی

منطق و چرایی اصل ۱۶ – انتخابات آزاد

اصل ۱۶ می‌گوید اگر قرار است حاکمیت واقعاً از مردم باشد، باید راه اعمال آن هم واقعی باشد. انتخابات آزاد فقط یک مراسم نیست؛ «مکانیزم اصلیِ جلوگیری از استبداد» است. چون وقتی مردم بتوانند حاکمان را انتخاب و عوض کنند، هیچ قدرتی نمی‌تواند خودش را مالک کشور بداند .تجربه ایران نشان داده که مشکل فقط نبود انتخابات نبوده؛ مشکل این بوده که گاهی انتخابات برگزار شده اما آزاد و رقابتی نبوده، یا نتیجه‌اش قابل اعتماد نبوده. چنین انتخاباتی به‌جای اینکه مشروعیت بسازد، بی‌اعتمادی تولید می‌کند و جامعه را به سمت خشونت یا انفعال می‌برد. بنابراین اصل ۱۶ می‌خواهد یک خط قرمز روشن بکشد: انتخاباتی که آزاد نباشد، فقط “نام انتخابات” دارد و نمی‌تواند پایه مشروعیت قدرت شود.

پنج ویژگی که در اصل ۱۶ آمده، هرکدام یک قفل ضد‌استبداد است:

  • آزاد یعنی رأی‌دهنده و نامزد تحت ترس، تهدید، اجبار، یا فشار اقتصادی و امنیتی نباشند. در غیر این صورت، رأی تبدیل به امضا زیر اجبار می‌شود.
  • رقابتی یعنی گزینه‌های واقعی وجود داشته باشد و میدان برای یک گروه از پیش بسته نشود. رقابت واقعی مانع شکل‌گیری قدرتِ دائمی می‌شود.
  • سالم یعنی تقلب، خرید رأی، دستکاری نتیجه، و مهندسی انتخابات جرم است و قابل رسیدگی. سلامت یعنی مردم مطمئن باشند رأی‌شان همان است که شمرده می‌شود.
  • دوره‌ای یعنی زمان انتخابات قابل پیش‌بینی و ثابت باشد و هیچ قدرتی نتواند با بهانه‌های دائمی آن را عقب بیندازد. این جلوی تبدیل شدن “وضعیت اضطراری” به حکومت دائمی را می‌گیرد.
  • قابل نظارت عمومی یعنی مردم، رسانه‌ها، احزاب و نهادهای مستقل بتوانند روند انتخابات را ببینند و بررسی کنند. چون اگر نظارت در انحصار خود حکومت باشد، انتخابات هم در نهایت در انحصار حکومت می‌افتد.

از نظر تعادل قوا، انتخابات آزاد موتورِ گردش خون نظام است: پارلمان مشروع می‌شود، دولت پاسخ‌گو می‌شود، نهادهای نظارتی پشتوانه مردمی پیدا می‌کنند، و انتقال قدرت بدون بحران امکان‌پذیر می‌شود. بدون انتخابات آزاد، حتی بهترین قوانین ضد فساد و ضد استبداد هم روی کاغذ می‌مانند، چون راه اصلاح قدرت از درون بسته می‌شود.

جمع‌بندی: اصل ۱۶ تضمین می‌کند که تغییر قدرت یک حق همیشگی و قابل اجرا باشد، نه یک شعار. این اصل، کشور را از چرخه‌ی “حکومتِ غیرقابل تغییر → انفجار اجتماعی” نجات می‌دهد و پایه ثبات بلندمدت را می‌گذارد.

منطق و چرایی اصل ۱۷ – حق رأی (با شرط شهروندی)

اصل ۱۷ برای این نوشته می‌شود که «صاحب رأی» و «صاحب کشور» دقیقاً معلوم باشد. وقتی می‌گوییم حاکمیت متعلق به مردم ایران است، باید روشن کنیم که اعمال این حاکمیت—یعنی رأی دادن—حقِ کسانی است که عضو حقوقی ملت ایران هستند: شهروندان ایران. شرط شهروندی یعنی رأی ابزار تعیین سرنوشت کشور است و تعیین سرنوشت کشور حق کسانی است که پیوند حقوقی و پایدار با آن دارند؛ نه یک حق مبهم و قابل گسترش سلیقه‌ای. در تاریخ ایران، یکی از آسیب‌های همیشگی در سیاست این بوده که مفهوم «مردم» گاهی مبهم شده و راه تفسیر باز گذاشته است. ابهام در چنین نقطه‌ای خطرناک است، چون می‌تواند در دوره‌های بحران به ابزار مناقشه و سوءاستفاده تبدیل شود. اصل ۱۷ با گفتنِ صریحِ «فقط شهروندان ایران»، این ابهام را می‌بندد و از همان ابتدا مرز حقوق سیاسی را روشن می‌کند.

اما اصل ۱۷ فقط درباره «چه کسی رأی می‌دهد» نیست؛ درباره «کیفیت رأی» هم هست. سه قفلِ همزمان در این اصل باعث می‌شود رأی واقعی باشد:

  1. برابر بودن رأی یعنی هیچ شهروندی رأی سنگین‌تر یا سبک‌تر ندارد. این قفل جلوی ساختن شهروند درجه‌یک و درجه‌دو را می‌گیرد و مانع تبدیل کشور به نظام امتیازدار می‌شود.
  2. مخفی بودن رأی یعنی رأی‌دهنده از ترس و فشار آزاد باشد. در جامعه‌ای که ممکن است فشار سیاسی، اداری، اقتصادی یا امنیتی وجود داشته باشد، رأی مخفی مهم‌ترین سپرِ آزادی انتخاب است. رأی آشکار یا قابل ردیابی، خیلی سریع رأی را به ابزار کنترل تبدیل می‌کند.
  3. ممنوعیت اجبار، پاداش و تنبیه یعنی رأی نباید معامله یا تحمیل شود. کنترل رأی فقط با زور نیست؛ با وعده شغل، امتیاز، یا تهدید به محرومیت هم انجام می‌شود. این اصل می‌گوید رأی باید تصمیم آزاد شهروند باشد، نه نتیجه‌ی ترس یا خرید و فروش.

جمع‌بندی: شرط «شهروند ایرانی بودن» مرز حق سیاسی را روشن و غیرقابل تفسیر می‌کند؛ و سه قفلِ برابری، مخفی بودن و منع اجبار/پاداش/تنبیه، رأی را از ابزار قدرت به ابزار کنترل قدرت تبدیل می‌کند. این اصل اگر درست اجرا شود، جلوی بازتولید استبداد را از بنیادی‌ترین نقطه می‌گیرد: نقطه‌ای که مردم باید بتوانند بدون ترس، حاکمان را انتخاب و عوض کنند.

منطق و چرایی اصل ۱۸ – اجرای انتخابات

اصل ۱۸ برای این نوشته می‌شود که انتخابات در اختیار همان قدرتی قرار نگیرد که باید با رأی مردم مهار شود. اگر دولت، احزاب، یا نهادهای نظامی و امنیتی بتوانند انتخابات را اجرا یا کنترل کنند، انتخابات از ابزار حاکمیت مردم به ابزار بازتولید قدرت تبدیل می‌شود. تجربه ایران نشان داده که استبداد همیشه با حذف انتخابات نمی‌آید؛ گاهی با حفظ ظاهر انتخابات و تسلط بر اجرای آن شکل می‌گیرد. به همین دلیل، اجرای انتخابات باید از همه مراکز قدرت روزمره مستقل باشد. الزام به ثبت رسمی، امکان راستی‌آزمایی، و حق اعتراض نیز برای این است که هیچ نتیجه‌ای صرفاً با اعلام یک مقام یا یک نهاد قطعی نشود. نتیجه فقط وقتی مشروع است که قابل بررسی و قابل رسیدگی باشد.

جمع‌بندی: اصل ۱۸ می‌خواهد صندوق رأی واقعاً ابزار مردم بماند، نه ابزار حکومت. این اصل یکی از مهم‌ترین قفل‌های ضد تقلب و ضد استبداد در قانون اساسی است.

منطق و چرایی اصل ۱۹ – منابع و هزینه‌های انتخاباتی

اصل ۱۹ برای حفظ سلامت انتخابات، برابری رقابت، و استقلال اراده ملی وضع می‌شود. اگر منابع مالی انتخابات شفاف، ثبت‌شده و قابل رسیدگی نباشد، فرایند انتخاباتی از رقابت آزاد خارج و در معرض فساد، نفوذ، و خرید اثر سیاسی قرار می‌گیرد. در این حالت، نتیجه انتخابات ممکن است نه بازتاب اراده شهروندان، بلکه حاصل قدرت مالی و دسترسی نابرابر به منابع باشد. ممنوعیت استفاده از منابع دولتی و عمومی برای آن است که دولت و مقامات مستقر نتوانند از امکانات متعلق به عموم برای حفظ یا تحصیل قدرت سیاسی استفاده کنند. این ممنوعیت برای تضمین بی‌طرفی حکومت و جلوگیری از برهم خوردن توازن رقابت ضروری است. ممنوعیت دریافت کمک از منابع خارجی برای صیانت از حاکمیت ملی و جلوگیری از نفوذ بیرونی در تصمیم سیاسی کشور است. همچنین منع دریافت کمک از نهادهای نظامی و امنیتی برای حفظ مرز قطعی میان قدرت سیاسی و قدرت قهری، و جلوگیری از اخلال در آزادی و سلامت رقابت انتخاباتی مقرر می‌شود.

الزام به شفافیت، ثبت، و قابلیت رسیدگی نیز به این منظور است که همه کمک‌ها و هزینه‌ها قابل نظارت، حسابرسی، و پیگیری قانونی باشد و امکان پنهان‌سازی، دور زدن قانون، و فساد کاهش یابد. ارجاع حدود و ضمانت اجرا به قانون نیز برای آن است که سازوکارهای اجرایی، نظارتی، و کیفری به‌صورت دقیق و قابل اعمال تعیین شود.

جمع‌بندی: اصل ۱۹ تضمین می‌کند که تأمین مالی انتخابات تابع قانون، شفافیت، و نظارت باشد تا قدرت سیاسی از اراده آزاد مردم ناشی شود، نه از پول پنهان، رانت دولتی، نفوذ خارجی، یا مداخله نهادهای قهری.

منطق و چرایی اصل ۲۰ – احزاب و فعالیت سیاسی

اصل ۲۰ برای این وضع می‌شود که رقابت سیاسی از حالت پنهان، شخصی، و بی‌ضابطه خارج و در قالب نهادهای علنی، مسئول، و قابل نظارت انجام شود. بدون آزادی تشکیل و فعالیت حزب، سیاست به‌جای آنکه بر برنامه، سازمان، و پاسخ‌گویی استوار باشد، به شبکه‌های غیررسمی، نفوذ فردی، ائتلاف‌های موقت، و قدرت‌گیری پشت‌پرده تبدیل می‌شود. در چنین وضعی، جامعه امکان سازمان‌دهی قانونی مطالبات خود را از دست می‌دهد و حکومت نیز به‌جای مواجهه با رقیب شفاف، با نارضایتی پراکنده و غیرقابل مدیریت روبه‌رو می‌شود. آزادی احزاب، شرط لازمِ حکومت نمایندگی‌محور است. مردم در نظام آزاد فقط با رأی‌دادن مشارکت نمی‌کنند؛ باید بتوانند دیدگاه‌های خود را سازمان دهند، نیرو تربیت کنند، برنامه عرضه کنند، و برای کسب قدرت به‌صورت قانونی رقابت کنند. حزب، ابزار انتقال خواست اجتماعی به ساختار حکومت است. اگر این ابزار محدود یا بی‌اثر شود، فاصله میان جامعه و دولت افزایش می‌یابد و سیاست از مسیر قانونی به سمت بی‌ثباتی، رادیکالیسم، یا انحصار قدرت حرکت می‌کند. در این اصل، آزادی احزاب و تشکل‌های سیاسی مطلق و بی‌قید توصیف نشده، بلکه به رعایت قانون اساسی و نفی خشونت مقید شده است. علت این قید آن است که آزادی سیاسی باید در خدمت رقابت قانونی باشد، نه در خدمت براندازی مسلحانه، ارعاب، یا نفی نظم حقوقی. بنابراین، نظام آزاد موظف است میدان رقابت را باز نگه دارد، اما الزامی ندارد که از تشکل‌هایی حمایت کند که اصل رقابت قانونی را با زور از میان می‌برند. این قید، مرز میان مخالفت سیاسی مشروع و اقدام سازمان‌یافته برای تخریب نظم قانونی با خشونت را روشن می‌کند.

بخش دوم اصل، یعنی ممنوع بودن انحلال یا تعلیق حزب مگر با حکم دادگاه صالح، مهم‌ترین ضمانت ضدسوء‌استفاده آن است. در بسیاری از نظام‌های استبدادی، حکومت‌ها با ابزار اداری، امنیتی، یا تصمیمات سیاسی، احزاب مخالف را تعطیل می‌کنند و در ظاهر قانون را حفظ می‌کنند، اما در واقع رقابت را از بین می‌برند. این اصل اختیار حذف رقیب را از دولت و نهادهای اجرایی می‌گیرد و آن را فقط به مرجع قضایی مستقل و قانونی می‌سپارد. به این ترتیب، بقاء یا حذف یک حزب تابع اراده قدرت حاکم نیست، بلکه تابع رسیدگی حقوقی، مستند، و قابل اعتراض است. این اصل همچنین برای تفکیک مخالفت از جرم ضروری است. در نظام آزاد، صرف مخالفت با دولت، نقد قدرت، یا رقابت برای کسب حکومت نه جرم است و نه مجوز سرکوب. اگر دولت بتواند هر مخالفتی را با عنوان‌های کلی و کش‌دار از میدان خارج کند، اصل انتخابات و رقابت سیاسی عملاً بی‌اثر می‌شود. اصل ۲۰ با به‌رسمیت شناختن موجودیت مستقل احزاب، از تبدیل اختلاف سیاسی به پرونده امنیتی جلوگیری می‌کند. از نظر ساختاری نیز، این اصل یکی از پایه‌های اجرای واقعی اصول ۱۵ تا ۱۹ است. رقابت سیاسی بدون حزب پایدار نمی‌ماند، انتخابات بدون تشکل سیاسی به افراد و چهره‌ها تقلیل می‌یابد، و پاسخ‌گویی حکومت بدون اپوزیسیون قانونی ضعیف می‌شود. بنابراین، اصل ۲۰ فقط یک حق تشکیلاتی نیست؛ بلکه یکی از ابزارهای اصلی گردش قدرت، تربیت نخبگان سیاسی، و مهار تمرکز قدرت است.

جمع‌بندی: اصل ۲۰ برای آن است که سیاست در ایران در قالب نهادهای قانونی، علنی، و پاسخ‌گو جریان یابد. این اصل هم‌زمان دو هدف را تأمین می‌کند: از یک‌سو آزادی سازمان‌یابی سیاسی را تضمین می‌کند، و از سوی دیگر با منع خشونت و الزام به حکم دادگاه برای انحلال یا تعلیق، مانع آن می‌شود که یا احزاب به ابزار برهم‌زدن نظم قانونی تبدیل شوند، یا حکومت به بهانه نظم، رقابت سیاسی را نابود کند. این اصل، زیرساخت حقوقیِ رقابت پایدار و غیرخشونت‌آمیز در نظام آزاد است.

منطق و چرایی اصل ۲۱ – منع تشکل مسلح

اصل ۲۱ برای آن وضع می‌شود که رقابت سیاسی در چارچوب قانون بماند و هیچ جریان سیاسی نتواند در کنار فعالیت حزبی، ابزار قهر و زور نیز در اختیار داشته باشد. در نظام آزاد، مشروعیت سیاسی باید فقط از رأی شهروندان و سازوکارهای قانونی ناشی شود. هرگاه یک حزب یا گروه سیاسی به سلاح، آموزش نظامی، یا سازمان قهری مجهز شود، رقابت سیاسی از حالت مدنی و برابر خارج و به میدان ارعاب، تهدید، و برتری‌جویی قهری تبدیل می‌شود. وجود تشکل سیاسی مسلح، توازن قوا را به‌طور مستقیم برهم می‌زند. زیرا در این حالت، یک بازیگر سیاسی دیگر فقط با برنامه، تبلیغ، یا سازمان اجتماعی رقابت نمی‌کند، بلکه هم‌زمان از ظرفیت فشار فیزیکی، امنیتی، یا شبه‌نظامی نیز برخوردار می‌شود. نتیجه چنین وضعی آن است که احزاب غیرمسلح، رسانه‌ها، رأی‌دهندگان، و حتی نهادهای عمومی، در عمل تحت سایه تهدید قرار می‌گیرند و آزادی انتخاب بی‌معنا می‌شود. بنابراین منع تشکل مسلح، شرط لازمِ برابری واقعی در رقابت سیاسی است. این اصل همچنین برای حفظ انحصار مشروعِ قدرت قهری در دست دولت قانونی وضع می‌شود. در هر نظام ضد استبدادی، استفاده از زور باید فقط در اختیار نهادهای رسمی، قانونی، و پاسخ‌گو باشد؛ آن هم تحت نظارت قانون، پارلمان، و قوه قضاییه. اگر احزاب یا گروه‌های سیاسی نیز بتوانند سازمان مسلح داشته باشند، کشور عملاً به ساختار دوگانه یا چندگانه قدرت قهری دچار می‌شود و اقتدار قانونی دولت تضعیف می‌گردد. این وضعیت، زمینه‌ساز جنگ داخلی، باج‌گیری سیاسی، و فروپاشی نظم عمومی است.

تأکید این اصل بر «تشکیل، اداره یا حمایت» نیز برای بستن همه راه‌های دور زدن قانون است. ممنوعیت فقط ناظر به حمل سلاح مستقیم نیست؛ بلکه تأمین مالی، آموزش، سازمان‌دهی، تجهیز، یا پشتیبانی از ساختار مسلح وابسته به حزب یا جریان سیاسی را نیز در بر می‌گیرد. به این ترتیب، هیچ تشکل سیاسی نمی‌تواند با ایجاد بازوی غیررسمی، نیروی وابسته، یا شبکه شبه‌نظامی، در ظاهر قانون را رعایت و در باطن آن را بی‌اثر کند. ذکر «دارای آموزش و سازمان نظامی» نیز برای آن است که ممنوعیت به مرحله استفاده بالفعل از سلاح محدود نماند. زیرا خطر اصلی، فقط شلیک یا اقدام مسلحانه نیست؛ بلکه خودِ ایجاد ساختار فرماندهی، آموزش رزمی، و سازمان انضباطیِ شبه‌نظامی در درون یک جریان سیاسی، از همان ابتدا تعادل رقابت را مخدوش می‌کند و ظرفیت تبدیل سیاست به خشونت را ایجاد می‌سازد. قانون اساسی باید این خطر را در مرحله شکل‌گیری مهار کند، نه پس از وقوع بحران.

جمع‌بندی: اصل ۲۱ برای آن وضع می‌شود که سیاست از حوزه زور جدا بماند و رقابت سیاسی فقط در چارچوب قانون و رأی شهروندان انجام شود. این اصل با منع تشکل‌های سیاسیِ مسلح، از برابری رقابت، آزادی انتخاب، و ثبات نظم عمومی حمایت می‌کند و مانع شکل‌گیری قدرت قهریِ موازی در کنار نهادهای رسمی دولت می‌شود. در نتیجه، اعمال قوه قهریه به نهادهای قانونی و پاسخ‌گوی دولت محدود می‌ماند و هیچ حزب یا جریان سیاسی نمی‌تواند با اتکا به سلاح، سازمان نظامی، یا ظرفیت تهدید، اراده عمومی و نظم قانونی را مخدوش کند.

منطق و چرایی اصل ۲۲ – همه‌پرسی

اصل ۲۲ برای آن وضع می‌شود که مراجعه مستقیم به رأی مردم، فقط به‌عنوان یک سازوکار قانونی، استثنایی، و قابل کنترل به‌کار رود؛ نه به‌عنوان ابزار دور زدن نهادهای نمایندگی، تحریک احساسات عمومی، یا تمرکز قدرت. همه‌پرسی در نظام آزاد می‌تواند وسیله تأیید مستقیم اراده ملی در مسائل مهم باشد، اما اگر بدون قید، ضابطه، و نظارت برگزار شود، می‌تواند خود به ابزار مشروعیت‌سازی برای استبداد تبدیل گردد. قید «در مسائل مهم ملی» برای آن است که همه‌پرسی به امور بنیادین و دارای اهمیت عمومی محدود بماند و به ابزار مداخله مستمر در اداره عادی کشور تبدیل نشود. قانون اساسی باید اصل را بر حکومت نهادهای منتخب و فرایند قانون‌گذاری عادی قرار دهد و همه‌پرسی را فقط برای مواردی بپذیرد که موضوع، ماهیت ملی، عمومی، و سرنوشت‌ساز دارد. قید «در چارچوب قانون اساسی» مهم‌ترین تضمین ضد استبدادی این اصل است. این قید مانع آن می‌شود که همه‌پرسی به ابزار نقض حقوق بنیادین، بی‌اثر کردن تفکیک قوا، حذف تضمین‌های قضایی، یا تعلیق اصول بنیادین نظام تبدیل شود. اراده اکثریت، هرچند منشأ مهم مشروعیت سیاسی است، نمی‌تواند خارج از حدود قانون اساسی و بر ضد حقوق و ساختارهای حافظ آزادی اعمال شود. واگذاری اجرا و نظارت به نهاد ملی انتخابات برای آن است که فرایند همه‌پرسی از اختیار مستقیم دولت، احزاب حاکم، و نهادهای ذی‌نفع خارج باشد. چون هرگاه مرجع برگزارکننده خود در نتیجه ذی‌نفع باشد، بی‌طرفی فرایند مخدوش می‌شود. سپردن این امر به نهاد مستقل انتخاباتی، تضمین می‌کند که ثبت، رأی‌گیری، شمارش، اعلام نتیجه، و رسیدگی‌های اداری در قالبی واحد، رسمی، و قابل نظارت انجام شود.

تصریح به اینکه نتیجه قابل اعتراض و رسیدگی قضایی است نیز برای آن است که همه‌پرسی از نظارت حقوقی مصون نماند. هیچ رأی‌گیری عمومی نباید به صرف اعلام نتیجه، قطعی و غیرقابل بررسی تلقی شود. امکان اعتراض و رسیدگی قضایی، ابزار جلوگیری از تقلب، تخلف، ابهام در اجرا، و نقض حقوق رأی‌دهندگان است و مانع آن می‌شود که عنوان «رأی مردم» به پوششی برای تخلف یا تحمیل سیاسی تبدیل شود. ارجاع شرایط و تشریفات به قانون نیز برای آن است که جزئیات لازم، از جمله نحوه آغاز فرایند، نصاب‌ها، شیوه تبلیغات، مهلت‌ها، نظارت، اعتراض، و اعلام نتیجه، به‌صورت روشن و اجرایی تعیین شود. قانون اساسی اصل و مرز را مشخص می‌کند و قانون عادی سازوکار را تفصیل می‌دهد؛ تا هم ثبات حقوقی حفظ شود و هم راه سوء‌استفاده از ابهام بسته بماند.

جمع‌بندی: اصل ۲۲ برای آن است که مراجعه مستقیم به رأی مردم، در موضوعات مهم ملی، فقط در حدود قانون اساسی، تحت اجرای نهاد ملی انتخابات، و با نظارت قضایی انجام شود. این اصل هم امکان اعمال مستقیم اراده ملی را به‌رسمیت می‌شناسد و هم مانع آن می‌شود که همه‌پرسی به ابزار تخریب نهادهای قانونی، نقض حقوق بنیادین، یا تمرکز قدرت تبدیل گردد.

منطق و چرایی اصل ۲۳ – حق نامزدی

منطق و چرایی اصل ۲۳ – حق نامزدی

اصل ۲۳ برای آن وضع می‌شود که حق نامزدی، یک حق عمومی شهروندی باشد، نه امتیازی که حکومت به افراد بدهد یا از آنان بگیرد. اگر قدرت حاکم بتواند پیش از رأی مردم، نامزدها را به‌صورت سلیقه‌ای یا سیاسی حذف کند، انتخابات از رقابت واقعی خارج می‌شود و حق انتخاب مردم نیز عملاً محدود می‌گردد. در این حالت، رأی‌گیری باقی می‌ماند، اما انتخاب آزاد از میان گزینه‌های واقعی از بین می‌رود. به همین دلیل، این اصل مقرر می‌کند که شرایط نامزدی باید حداقلی، روشن، عینی و غیرتبعیض‌آمیز باشد. شرط نامزدی نباید چنان مبهم، گسترده، یا قابل تفسیر باشد که به ابزار حذف رقیب تبدیل شود. همچنین، محرومیت از نامزدی فقط باید بر پایه قانون صریح و فقط به‌موجب حکم مستدل دادگاه ویژه انتخابات انجام شود، تا دولت، نهادهای اجرایی، و مراجع امنیتی نتوانند با تصمیم اداری یا سیاسی، حق نامزدی را محدود کنند.

ممنوعیت رد صلاحیت به سبب عقیده، گرایش سیاسی، دین، قومیت، زبان، جنسیت، یا فعالیت سیاسیِ مسالمت‌آمیز نیز برای آن است که رقابت انتخاباتی به ابزار انحصار قدرت تبدیل نشود. در نظام آزاد، مخالفت سیاسی یا تفاوت هویتی، سبب محرومیت از حقوق سیاسی نیست.

جمع‌بندی: اصل ۲۳ از حق انتخاب شدن، حق انتخاب کردن، و توازن قوا هم‌زمان حمایت می‌کند. این اصل راه رد صلاحیت سلیقه‌ای و مهندسی انتخابات را می‌بندد و تضمین می‌کند که حذف از رقابت فقط در موارد استثنایی، قانونی، و با تصمیم قضاییِ مستقل ممکن باشد.

پیمایش به بالا